![]() |
![]() |
|
| هوالباقی(مرحوم محمود وکیلی مقدم) |
|
مرگ دست کیست؟ ((خداوند جان (مخلوقات را) به هنگام مرگ مى گيرد)). (پرهيزکاران ) ((کسانى هستند که فرشتگان جانشان را مى ستانند در حالى که طيب و پاکيزه اند از همه بدى ها و زشتى ها)). |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1388/03/16ساعت 20:37 توسط مجتبی |
|
|
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد برای من مگری و مگو دریغ دریغ جنازهام چو ببینی مگو فراق فراق مرا به گور سپاری مگو وداع وداع فروشدن چو بدیدی برآمدن بنگر تو را غروب نماید ولی شروق بود کدام دانه فرورفت در زمین که نرست کدام دلو فرورفت و پر برون نامد دهان چو بستی از این سوی آن طرف بگشا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/29ساعت 19:18 توسط مجتبی |
|
|
باید کتاب را بست. باید بلند شد در امتداد وقت قدم زد، گل را نگاه کرد، ابهام را شنید. باید دوید تا ته بودن. باید به بوی خاک فنا رفت. باید به ملتقای درخت و خدا رسید باید نشست نزدیک انبساط جایی میان بیخودی و کشف.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/29ساعت 19:14 توسط مجتبی |
|
|
نمی دونم باید بنویسم یا نه کاره درستیه یا نه
خیلی ها شده که ازم پرسیدن چی شد که بابات فوت کرد و دار فانی رو وداع گفت؟ منم برای دل خودم می نویسم شاید با این کار یه کم یاد محبتای پدرم بیفتم که الان از این نعمت محرومم بله وجود پدر نعمتیه که مثل تموم نعمتا تا وقتی داریم قدرشو نمی دونیم و وقتی نداریم تازه یادمون میفته چه نعمتی داشتیمو قدرشو نمی دونستیم پدرم ۳ سال قبل از فوتش بود که دچار مریضی نا مشخصی شد اوایل پاهای پدرم شب و روز درد می کرد چه شبایی که من پا میشدم و می دیدم که بابام نشسته و پاهاشو دست گرفته و از شدت درد نمی تونه بخوابه پس از ۱ سال که پدرم با این درد روزشو شب و شبشو روز کرد تصمیم گرفت تازه بره پیش دکتر اول رفتیم بیرجند دکتر بیرجند برای یه ماه دارو داد که هیچ فایده ای نداشت گذشت و هنوز هیچ بهبودی در بیماری پدرم احساس نمی شد کم کم عوارض بعدیه بیماری هم شروع شد تهوع یکی از این عوارض بود فایده نداشت پدرم من که سوم متوسطه بودم رفت یزد یه ماه اونجا بستری بود جالبه دکترای یزد عوامل بیماریه پدرمو فلجی که در دوران کودکی گرفته بود تشخیص دادن که عوارضشو الان در سن ۴۷ سالگی بروز داده بعد از یه ماه بستری پدرم با همون حال و با یه کیسه دارو برگشت پزشکها گفته بودن دوره ی درمان شاید ۲ ماه ۶ ماه ۱ سال ۵ سال و شاید ۱۰ سال طول بکشه که پدرم سلامتیشو دوباره بدست بیاره و مجبور نباشه شب تا صبح رو بیدار باشه گذشت و بعد از یه سال که گذشت و پدرم که دیگه طاقت تحمل این بیماری عجیب و غریب رو نداشت تصمیم گرفت این دفعه به جای بیرجند و یزد به تهران بره دوره ی اول که رفت دکتر برای پدرم دارو داده بود و گفته بود بعد از 1 ماه دوباره بر گشته تا تحت معالجه قرار بگیره 20 روز از این 1 ماه نگذشته بود که روی انگشتان پای پدرم لکه های سیاهی ایجاد شده بود پدرم خدا رحمتش کنه می گفت از کفشامه (ای دل غافل) الان دلم برای پدرم می سوزه که روی اشتباه دکترای یزد و بیرجند باید اینطوری بشه پدرم بعد از اینکه پاهاش اینطوری شد رفت تهران جالبه روزی که پدرم می خواست بره تموم عمه ها و اقوام اومده بودن منم رفتم بیرون کار داشتم اتفاقا با کفشهای پدرم رفته بودم وقتی بر گشتم بابام داخل ماشین منتظره من بود تا بیامو کفشاشو بدم وقتی اومدم با عجله کفشاشو دادم و بدون خداحافظی پدرم رفت چون عجله داشت وقتی پدرم رسید تهران دکترا گفته بودن متاسفیم دیر شده باید پای پدرتون از مچ قطع بشه چون خون لخته شده و بعد از ۱ ماه دوباره خون شروع به لخته شدن می کنه و باید از زانو قطع بشه بابامو برده بودن پیش دکتر متخصص تری که دکتر قبلی معرفی کرده بود دکتر جدید گفته بود پدرتون رو عمل می کنم جوری که بعد از عمل از کوه بره بالا .عمل کردن و ۲ هفته ای از عمل گذشته بود که دکتر پدرمو مرخص میکنه موقع لباس پوشیدن پدرم دوباره حال پدرم بد میشه و فشار خون به ۲۳ می رسه دوباره پدرمو بر گردوندند و بستری کردن و اون ساعات. اخرین ساعتایی بود که پدرم در این دنیا چشماش پلک می زد و نیمه های شب بوده که پدرم اخرین پلکشو به این دنیا میزنه و بدون خداحافظی از خانوادش میره و ما رو در این دنیا تنها میزاره تا خودمون تنهایی با مشکلات این دنیا بجنگیم و شب 17 ماه خرداد 85 معلوم نیست که چه بر پدرم گذشته تا پدرم بعد از سه سال و بعد از تحمل ناملایمتی های این دنیا پیش خدا رفته تا ما هم مثل همه دوباره ارزوی دیدنشو داشته باشیم ارزویی که هیچ وقت بهش نخواهیم رسید پدر جان الان می فهمم که چقدر دوست داشتم الان قدرتو میدونم الان وقتی کمرم زیر مشکلات این زندگی خورد میشه قدر زحمات تو رو میدونم ما رو که تنها گذاشتی و خودت تنها سفر ابدی رو انجام دادی روحت شاد باد . چیزی جز درد دل نبود منو ببخشید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/08ساعت 14:30 توسط مجتبی |
|
|
تیرای چراغ برق شهر ما
روشنایی رو شبا دار می زنن با یه مشت آگهی هفته و سال روز و شب مرگ و دارن جار می زنن : * سه روز از رفتن پدرم گذشت هفت روز از گم شدن پدرم چل روز از دود شدن پدرمون یه سال از مجلس ختم پدرم * شمعای سقاخونه دود شدن اسمی از سقا نموند ساقی نموند باد زد و آگهی یا رو پاره کرد رو دیوار غیر هوالباقی نموند * با سه قطره خون یه شب سرخ کنین برگای سیاه تقویم منو با شمام آی دیوارا جار بزنین یه روزم مجلس ترحیم منو ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/08ساعت 14:12 توسط مجتبی |
|
اللهم صل علی محمد و آل محمد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/11/08ساعت 14:4 توسط مجتبی |
|
|
سلام دیشب یاد پدرم افتادم و یاد کم کاریها و کم لطفی هایی که در حقش باید می داشتم و نداشتم
اشکم در اومد و راستشو بخواهید گریه کردم شب که خوابیدم فکر کنم از همون اوایل خواب تا صبح فقط خواب پدرمو دیدم خواب های جورواجور صبح که پا شدم فقط از خدا خواستم روح پدرمو شاد کنه و فاتحه ای براش خوندم از شما هم تمنا دارم هر کدوم که چشمتون به این مطلب افتاد برای شادی روح پدرم یک صلوات بفرستید ممنون |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/10/10ساعت 14:27 توسط مجتبی |
|
|
«الذى خلق الموت و الحيوة ليبلوكم ايّكم احسن عملاً»
قال رسول اللَّهصلى الله عليه وآله وسلم : «من اكثر ذكر الموت احبّه اللَّه». |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/10/10ساعت 14:20 توسط مجتبی |
|
|
«««« مرگ »»»» مرگ مفارقت روح از بدن است كه براى همه موجودات بجز ذات اقدس خداوند متعال اتفاق مىافتد اما كيفيت آن در افراد مختلف متفاوت است براى بعضى بسيار آسان و براى بعض ديگر بسيار مشكل است. امام صادق (ع) مىفرمايد: «مرگ براى مؤمن بسان بوئيدن بوى خوش است كه به خاطر خوشى آن، به خواب سبك مىرود و همه دردها، از او رخت بر مىبندد» . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/10/10ساعت 14:16 توسط مجتبی |
|
|
خدايا ! مرگ را برايم مبارک گردان!
خدايا ! مرا در سختيهاي مرگ کمک کن! خدايا ! مرا در غم و اندوه عالم قبر، ياري فرما! خدايا ! مرا در تنگناي قبر حمايت فرما! خدايا ! مرا در تارکي قبر ياور باش! خدايا ! مرا در وحشت قبر ياري نما! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/09/19ساعت 19:29 توسط مجتبی |
|
|
نتایج یاد مرگ در زندگی
هرچند که ياد کردن از مرگ و مفارقت دنيا عموما چندان خوشايند ما نيست اما زماني که به آثار تربيتي ياد مرگ - که در احاديث نبوي و ائمه طاهرين (ع) – نگاه مي کنيم ياد مرگ را نه تنها نا خوشايند نمي يابيم بلکه گذشته از آثار تربيتي فراواني که بر آن مترتب است ، آن را دواي بسياري از دردها خواهيم يافت که تنها ياد مرگ تسلي آنها خواهد بود . برخي از آثار تربيتي ياد مرگ عبارتند از : ياد مرگ در گشايش و سختي ، موجبات تعادل روحي و اخلاقي انسان را فراهم مي کند ؛ همانگونه که انسان متمول و مرفه با ياد مرگ بر داراي خود نخواهد باليد و مغرور نخواهد شد ، انساني که در سختي زندگي مي کند نيز با ياد مرگ ، فاني بودن و زودگذر بودن زندگي را به خاطر مي آورد و تحمل سختيها و مصائب بر او آسان خواهد شد . امام علي (ع) مي فرمايند : مرگ و خروج از قبر و ايستادن در برابر خداي تعالي را زياد ياد کنيد ، بدرستيکه اين کار مصيبت ها را بر شما آسان مي نمايد . و نيز آن حضرت (ع) مي فرمايند ( کسي که زياد به ياد مرگ باشد ، از دنيا به اندکش راضي مي شود . ) امام صادق (ع) نيز درباره آثار ياد مرگ مي فرمايند :( ياد مرگ شهوت ها را در نفس از بين مي برد و ريشه غفلت را يکسره بر مي کند و دل او را با وعده هاي الهي محکم مي کند و روحيه انسان را از قساوت ، مي کند و دل انسان را با وعده هاي الهي محکم مي کند و نشانه هاي هوا و هوس را در هم مي شکند . ) پيامبر اکرم (ص) نيز در باره آثار تربيتي ياد مرگ فرموده اند : ( مرگ را بسيار ياد کنيد ، زيرا مرگ گناهان را پاک مي کند و ميل و رغبت به دنيا را مي کاهد . ) ياد مرگ آرزوها را کوتاه مي کند و موجبات شتاب و اشتياق در حسنات و کارهاي خير را فراهم مي آورد ، همچنان که عمل بر خلاف اينها ، يعني آرزو هاي طولاني و... باعث غفلت انسان از مرگ است . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/07/25ساعت 10:7 توسط مجتبی |
|
|
«با سلامی دیگر، به همه آنهایی، که تو را می خوانند |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/06/15ساعت 13:15 توسط مجتبی |
|
نمک بر زخم من شيرين تر از خواب سحر گردد ، جگرها خون شود تا يک پسر مثل پدر گردد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/04/26ساعت 12:41 توسط مجتبی |
|
|
مادر سر چشمه گیتی... غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی سوار بر بال پرنده محبت دید. آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟ مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد... مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک... روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.
مادرم:
چون هستي من ز هستي توست تا هستم و هسـتي دارمت دوست مادر گوهر گرانبهايی است؛بی مثل در آفرينش
نيمي از من مال تو
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/04/05ساعت 11:59 توسط مجتبی |
|
|
روزي خواهم رفت.نه تو مي داني کي و نه من ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/03/21ساعت 10:57 توسط مجتبی |
|
|
با آنکه دو سال از درگذشت عزیزترینمان می گذرد به هر گوشه و کنار خانه که نگاه می کنیم خاطرات پدرمان هنوز بر جاست وهر جا که نگاه می کنیم خاطراتی خوش دل ما را به سوز می آورد و جگرمان را آتش می زند کسی که به ما درسهای زیادی داد و ما را به اینجا رساند و در حال درس دادن ما سفر کرد و ما را تنها گذاشت تا از این پس خودمان از این دنیای عجیب و غریب درس بگیریم و به جلو بریم . پدر جان هر جا که هستی و می دانم که ما را نظاره می کنی روحت شاد باشد به ما سر بزن و بیا به خوابمان تا دل ما از دوری تو بیش تر از این نسوزد و همچنین وجود تو را در کنار خودمان بیش تر حس کنیم.................................................روحت شاد................................... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/03/17ساعت 11:32 توسط مجتبی |
|
|
سلام
می دونید امروز یعنی ۱۰ اردیبهشت یاد چی افتادم یاد روز پدر دقیقا ۷۶ روز دیگه مونده به این روز فرخنده و مبارک ولی چون خودم یادم افتاد گفتم به شما هم گوشزد کنم که یادتون نره حداقل با یه تبریک دل پدرتون یا با یه صلوات مانند من روح پدرتون را شاد کنید یادتون نره |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/02/10ساعت 12:41 توسط مجتبی |
|
ياد مرگ و ذخيره براى آخرتشايد خطبهاى از نهج البلاغه را نتوان يافت كه در آن اشارهاى به پستى دنيا نشده باشد، اما بعضى جاها تعبيرات بسيار كوبندهاى نسبتبه دنيا دارد كه براى شنوندگان و دوستان حضرت بسيار ارزنده است.اميرالمؤمنينعليه السلام در يكى از خطبههاى خود، بىمقدارى و زودگذرى دنيا را به رطوبتباقى مانده از ظرف آبى تشبيه مىكنند كه آب آن را خالى كرده باشند; مگر در چنين ظرفى چقدر آب مىماند كه انسان براى رفع تشنگى خود به آن توجه كند؟ در دنيا نيز همين اندازه چيز وجود دارد.حضرت در جايى ديگر، درباره پستى و بىارزشى دنيا مىفرمايند: دنيا در نظر من از آب بينى بز زكامى هم كم اهميتتر است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/01/27ساعت 14:29 توسط مجتبی |
|
|
کل نفس ذائقه الموت
یکی از اموری که فکر کردن به ان باعث ایجاد تحول در راستای معنویت ورشدان می شودهجرت ازاین جهان مادی وسفرکردن به عالم ونشئه دیگر است واین هجرت در تاریخ بشریت به مرگ تعبیر می شود.برای کسی که الهی فکر می کند مرگ پایان همه چیز نیست یعنی ما با مرگ نابود ونیست نمی شویم بلکه از ظرفی به ظرف دیگری منتقل می شویم ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/01/27ساعت 14:25 توسط مجتبی |
|
مرگ گاهی ر یحان میچیند
خدایا مرا از بلای غرور خودخواهی نجات ده تا حقایق وجودم را ببینم و جمال زیبای تورا مشاهده کنم ( دکتر چمران) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/01/22ساعت 23:28 توسط مجتبی |
|
|
مرگ پایان کبوتر نیست. مرگ در ذهن اقاقی جاریست. مرگ در آب هوای خوش اندیشه نشیمن دارد. مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن میگوید. و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت. ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/01/22ساعت 23:27 توسط مجتبی |
|
|
هرگز از مرگ نهراسيدهام
جُستن اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيشتر باشد |
|||||||||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/01/12ساعت 11:14 توسط مجتبی |
|
|||||||||
|
آدمك آخر دنیاست بخند... آدمك مرگ همین جاست بخند... دست خطی كه تو را عاشق كرد ، شوخی كاغذی ماست بخند... آدمك خر نشوی گریه كنی !!!!!!.... ... كل دنیا سراب است بخند... آن خدایی كه تو بزرگش خواندی ، به خدا مثل تو تنهاست بخند !
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/01/06ساعت 13:39 توسط مجتبی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/01/06ساعت 13:37 توسط مجتبی |
|
اندوه امام عسگری علیه السلام در سوگ پدر
امام حسن عسگری علیه السلام در مراسم تشییع پیکر مطهر پدرش، امام هادی علیه السلام، گریبان چاک کرد. کسی به نام ابو عون برای او نامه نوشت که: «چه کسی از اولیای خدا را دیده یا شنیدهای که در عزای کسی گریبان چاک کرده باشد؟» امام حسن عسگری علیه السلام در پاسخش نوشت: «ای نادان! تو چه میفهمی؟ بدان که موسی علیهالسلام در عزای برادرش هارون گریبان چاک کرد.» |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/10/21ساعت 23:3 توسط مجتبی |
|
|
در سوگ پدر
در سوگ تو دلم چه غمین است وچه حزین و چه حزن و اندوهی جانکاه بر قلبم چنگ انداخته و
دلم دریای درد ، گاه دلتنگ تو و گاه یاد ایام قدیم است . پدر آنگاه که کودکی بیش نبودم در کنار تو با نگاه کردن به دستهای پینه بسته و پر توان تو رمز و راز زندگی را آموختم . چراغ راه من ، شعله فروزان هستی من دست آموخته های توست . پدر ای آنکه دور از من وهمه دنیای منی ، ای آنکه دور از من و در های های منی !
پدر در محفل تنهایی ودرد وحزن و اندوه آنگاه که به تو می اندیشم می بینم که هرچه دارم از
تو دارم . پدر بهترین الگو برای صبر و شکیبایی و تلاش و همت ودانش اندوزی و دانش پروری
برایم درس و آیینه روزگار بودی!
پدر تو روح
وروان من بودی و من در سوگ تو دلی در سینه پردرد دارم . گرچه خنده بر لب دارم اما دلی
غمگین و پردرد دارم . روح وروانت شاد باد !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/10/21ساعت 23:1 توسط مجتبی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1386/07/08ساعت 18:32 توسط مجتبی |
|
|
گشته است چشمان ما از درد و غم دریا پدر ما چه گوئیم بی تو از فردا و فردا ها پدر
تکیه گاه ما تو بودی و امید و آرزو بی تو این دنیا ندارد رنگ شادی ها پدر |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/30ساعت 18:44 توسط مجتبی |
|
|
یه قصه ی قدیمی یه قصه گوی خسته وقتی بابا نداری نوشتنش رو تخته چه سخته چه سخته
وای بابا ندارم بابام چشماش شکسته بابام چشماتو واکن ببین قلبم شکسته خدا بابام نمرده بابا اهل نبرده یه گوشه ای میمیرم اگه که بر نگرده بابا چشماتو واکن بابا منو نگاه کن ببین دلم شکسته بابا لبات وا کن بابا منو صدا کن بابا لبات واکن بابا منو نگاه کن بابا چشمات واکن آب بابا چه سخته نوشتنش رو تخته وقتی بابا نداری گفتنشم چه سخته آب بابا خداحافظ رفتی بابای خوبم می خوام برم رو خورشید عکس تو رو بکوبم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/06/16ساعت 14:17 توسط مجتبی |
|
|
مرگ پایان کبوتر نیست
مرگ وارونه ی یک زنجیر نیست مرگ در ذهن اقاقی جاریست مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان مرگ در حنجره ی سرخ................. گلو می خواند مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است مرگ گاهی گل می چیند گاه در سایه نشسته به ما می نگرد و همه می دانیم ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/06/10ساعت 0:43 توسط مجتبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عجب رسمیه رسم زمونه
قصه ی برگ و باد خزونه میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا می مونه |
|
RSS
|